مطالب مختلف فرهنگی ، هنری ، علمی ، اجتماعی ، سیاسی و ...

بنام خدا

"جدایی گزینی اکولوژیکی" از مهمترین مباحث در محافل علمی است که به دسته بندی اجتماعات شهری از نظر درآمد، مذهب، نژاد، زبان و ... اشاره دارد. امروزه مهمترین عامل جدایی گزینی در جوامع مختلف شهری، پایگاه اقتصادی-اجتماعی خانواده هاست. به بیانی ساده، نابرابری اجتماعی موجبات تقسیم شهر به طبقه ضعیف یا کم درآمد، طبقه متوسط و طبقه پر درآمد را فراهم می نماید. این نابرابری اجتماعی صرف نظر از مسائل مادی و رفاه زندگی، در جنبه های روانی- اجتماعی شهروندان نیز موثر می افتد؛ بدان معنا که افراد طبقات پایین، همواره ناظر و شاهد پیشرفت مادی و رفاه روزافزون ثروتمندان جامعه خود هستند و این مساله ممکن است که احساس نومیدی، عقب ماندگی، حقارت و در نهایت پژمردگی را در آنها تقویت کند. اما برای رفع این مشکل یعنی جلوگیری از پژمردگی طبقات پایین جامعه چه می توان کرد؟

گذشته از فراهم نمودن زمینه های عدالت و برابری اجتماعی که ساده ترین راهکار اما مشکل ترین کار (!) و نیز خارج از این مقال است، دو راهکار می توان ارائه نمود:

الف) راهکار اول که در فیلم  سینمایی "یه حبه قند" ارائه شده است.

قبل از ارائه راهکار اصلی مطرح شده توسط فیلم، توجه به نکات کلیدی در آن ضروری می نماید:

1- ناکارآمدی سنت :  

به دیالوگ های زیر که از زبان دایی گفته می شود، توجه کنید:

"همه چی خراب شده تو این خونه. چهار روز دیگه طاق رو سرمون خراب نشه خیلیه ... ."

"ده تا مرد تو این خونه هست، اونوقت ما باید نون کهنه بخوریم". بعد هم همین نان را به سمت گربه پرتاب میکند. یعنی همان نانی را که خوراک گربه هاست، خوراک ما انسان ها شده است !

و این دایی -که یکی از نمادهای سنت است- خود تا زمانی که زنده است، بداخلاق، بدرد نخور، انعطاف ناپذیر و از کار افتاده است که علیرغم محبتهای اطرافیان به وی، هیچ خیری از او به اطرافیان نمی رسد. فقط وقتی می میرد، همه برای او و به یاد او می گریند.

زن دایی هم که نماد دیگری از سنت است، دچار آلزایمر شده و جدی گرفتن نماز و نمازخوانی هم وظیفه همه آلزایمری هاست!

بی احترامی به او هم نتیجه طبیعی فرآیند مدرنیزه شدن است. به دیالوگهای زیر توجه کنید:

-         زن دایی رو نگاه چه دافی بوده؟

-         داف یعنی چی؟

-         یعنی باوقار ... خانوم (همراه با نیشخند همراه با سرکار گذاشتن) !

2- حکایت توسعه آنها و عقب ماندگی ماها :

پسر نوجوان از آخوند فیلم می پرسد که دلایل توسعه یافتگی جوامع غربی در قیاس با کشورهای اسلامی کدامیک از موارد زیر است؟ : الف- علم و توسعه در کشورهای غربی سرابی بیش نیست. ب- کشورهای غربی پیشرفت خود را مدیون دانشمندان بزرگ اسلامی در گذشته هستند. ج- در طول قرون گذشته جوامع اسلامی مورد استعمار قرار گرفتند. د- آیه 20 سوره اسراء.

ملا که سئوالات قبلی را سریع و بدون مکث جواب میداد، به این سئوال که میرسد، به لرزش صدا می افتد و جوابی سریع در آستین ندارد، بلکه توضیح میدهد که " خدا به همه کمک میکنه... این سنت الهی است ... هرچی بیشتر تلاش کنی خدا آش بیشتری تو کاسه ات میریزه " و پسر میگوید که "عمو وقتت تموم شد بیشتر از دو ثانیه وقت نداری".

 گذشته از موقعیت این پرسش و پاسخ که در تاریکی و قطعی برق و در زیر نور چراغ گرد سوز صورت می گیرد، باید گفت این جواب را نه پسر نوجوان (نسل آینده) باور میکند و نه حتی خود آخوند. در واقع خود او هم به حرفش ایمان ندارد و جوابش در حد شعار در کل فیلم باقی می ماند و ارزشی جز توجیه در علل این عقب ماندگی نمی تواند داشته باشد.

شاید پیشنهاد فیلمساز این است که این سئوال هیچ پاسخی ندارد و سکوت و پاسخ ندادن به این سئوال بهترین کار ممکن از سوی پاسخ دهندگان است !

3 - ارائه راهکار :

راهکار اصلی که فیلم مطرح می کند، فقط و فقط یکی است و آن عبارت است از :

-         به تور انداختن یکی از بچه پولدارهای طبقه پردرآمد و ترجیحا خارج نشین و آماده شدن برای عزیمت از این دیار.  

مساله این نیست که برای حل این مشکلات در کشور چه باید کرد و چه می توان کرد؟ مساله این است که ایران جای ماندن نیست. پسند به فردی مرفه با پایگاه اقتصادی- اجتماعی بسیار بالاتر از خانواده خود دل بسته است و دلیل این دل بستن هم هیچگاه معلوم نمی شود؛ ولی همه زنهای پیرامون او نیز بر او غبطه می خورند که کاش خودشان هم چنین بخت و شانسی در زندگی داشتند. هرچند پسند در آخر فیلم علی الظاهر از تصمیم خود منصرف می شود، ولی دلیل آن برای مخاطب نه معلوم می شود و نه باورپذیر.

شخصیت پردازی ها در این فیلم، فوق العاده ضعیف است. مخاطب با هیچ شخصیتی در فیلم همذات پنداری نمی کند.

گریه هیچ فردی، مخاطب را به گریه نمی اندازد. حتی در احساسی ترین بخشهای فیلم که صحنه های مرگ دایی است، نه تنها کوچکترین تأثری در مخاطب ایجاد نمی شود، بلکه این همه گریه و اظهار ناراحتی و افسوس بازماندگان، برای مخاطب عجیب و غریب است. زیرا دایی تا زنده بود، آدمی نچسب و بدخلق بود؛ حال پس از مرگ او این همه اشک و ناله و برهم زدن عروسی و ... جای سئوال دارد!

تنها شوخی رضا کیانیان با اصغر همت که پس از مرگ دایی جوگیر می شود و در مورد مرگ خودش توصیه هایی به اطرافیان می کند، بسیار به موقع و بجاست و به نظرم بهترین صحنه فیلم ! سایر شوخی ها و خنده های بیخودی افراد، کوچکترین خنده ای بر لبان مخاطب نمی نشاند و در مجموع هیچ کدام از افراد فیلم برای مخاطب قابل درک و فهم نیستند.

فیلم قصه مناسبی ندارد و اصولا فاقد قصه است. کوچکترین تعلیقی در فیلم وجود ندارد. هیچ معمایی، سئوالی، جوابی، رویکرد انتقادی حساب شده ای وجود ندارد؛ جز اینکه "برق کوپنی میدن، حاج آقا مملکتی شده ها" که یکی از افراد پس از قطعی برق می گوید. یا "بقیه حاج آقاها از یک کشک خونه مردم هم نمیگذرند" که یکی از آنها در مورد خمس و زکات میگه !

خلاصه اینکه جواب یشنهادی این فیلم برای جلوگیری از پژمردگی بخش زیادی از افراد طبقات پایین جامعه-که مساله اصلی این نوشته است- این است که می توان به افراد این طبقه، پیشنهاد کرد که آنها هم به هر طریقی که شده موجبات پیشرفت و رفاه مادی را در خود فراهم نمایند که دست به دامان ثروتمندان و مرفهین جامعه شدن و منت شان را به جان و دل خریدن، بهترین و عاقلانه ترین کار ممکن است. از این روست که در یک کلام می توان گفت : فیم"یه حبه قند" حکایت وادادگی ها و "تو کف ماندن" ها ست.

ب) راهکار دوم که در فیلم سینمایی "من مادر هستم" ارائه شده است.

"پیش از آنکه به مفهوم کلمه ترقی، در تفکر غربی بپردازیم، از آنجا که بسیاری از برادران ساده دل مسلمان ما لفظ توسعه یا ترقی را با معنای رشد و تعالی در قرآن مترادف می گیرند و بر مبنای همین برداشت ساده لوحانه درباره اندیشه ترقی و توسعه در اسلام نظر می دهند، باید به تحقیق در معنای رشد و تکامل و تعالی در قرآن بپردازیم ... آیا می توان معنای توسعه را با مفهوم تکامل و تعالی در اسلام انطباق بخشید؟ خیر، مفهوم تکامل و تعالی در قرآن اصالتا به ابعاد روحانی و معنوی وجود بشر است که بازگشت دارد و این تکامل روحانی نه اینچنین است که ضرورتا با توسعه مادی بشر ملازمه داشته باشد، بلکه برعکس، ثروت و استقلال در قناعت است، و صحت در اعتدال و پرهیز از تمتع، و تعالی در ازخود گذشتگی و ایثار، و سلامت نفس در غلبه بر امیال نفسانی و شهوات نفس اماره بالسوء است. " (سید مرتضی آوینی، توسعه و مبانی تمدن غرب، مقاله در معنای توسعه).

در پاسخ به سئوال اصلی این نوشته، باید گفت : هرچند طبقات خاصی در شهر از ثروت و رفاه مادی زیادی برخوردارند، اما آیا سعادت و خوشبختی در همین موارد خلاصه می شود؟ فیلم "من مادر هستم" درصدد جواب دادن به این سئوال است.

با یادآوری جمله معروف لقمان حکیم، که در پاسخ به سئوال "ادب از که آموختی؟" گفت : "از بی ادبان" ؛ فرضا فیلمسازی اگر بخواهد بر محور همین جمله، زندگی لقمان را به تصویر در آورد، چاره ای جز نمایش یک تصویر کامل از فضای فردی و جمعی بی ادبان ندارد. اما این ارائه تصویر چند ویژگی باید داشته باشد: 1- نباید کلیشه ای و سطحی زده باشد. 2- نباید مروج و موید رفتار بی ادبان باشد. 3- علاوه بر عدم تایید و ترویج رفتار بی ادبان، باید حس تنفر و برائت از آنان را در مخاطب بر انگیزد. 4- و در نهایت ارزش و قدر ومنزلت باادب بودن در اعماق وجود مخاطب بنشیند.

به همین منوال می توان گفت : ارزش راستگویی هنگامی آشکار می گردد که در مقابل دروغگویی قرار گیرد. ارزش عفت و پاکدامنی هنگامی آشکار می شود که در برابر بی عفتی قرار گیرد. ارزش کسب حلال موقعی نمایان می شود که در مقابل لقمه حرام قرار گیرد و ...

از سوی دیگر، صرف نمایش خوبی ها و پاکی ها و ... نیز نمی تواند منجر به ترویج آنها گردد. بلکه بسیاری از آثار سینمایی هستند که فقط خوبی ها و ایثار و پاکی و ... را نمایش می دهند، اما یا بر دل مخاطب اثری نمی کند -بدلیل شعار زدگی و ابتذال در ساختار یا فرم فیلم- و یا اثر عکس دارد.

با این توضیحات،  فیلم"من مادر هستم" حکایت خانواده هایی است که در زندگی خود هر آنچه را که دیگران در آرزویش هستند، صاحبند. خانه های مجلل، ثروت فراوان، سکونت در بهترین مناطق شهری، ریاست و عده ای را زیر دست داشتن، منشی یا مسئول دفتر داشتن و ... . خانواده هایی به زعم دیگران خوشبخت، به گونه ای که در حسرت چنین زندگی هستند. اما آیا واقعیت هم همین طور است؟

فیلم"من مادر هستم" ما را به مسافرتی کمتر از دو ساعته اما عمیق می برد. سفری به درون این خانواده ها برای پی بردن به حقیقت ماجرای خوشبختی و بدبختی افراد؛ با روایتی فوق العاده زیبا و تامل وادارنده.

بر خلاف فیلم "یه حبه قند"، در اینجا به لحاظ ساختاری، هم قصه وجود دارد، هم تعلیق و کنجکاوی و هم شخصیت پردازی. نادر(فرهاد اصلانی) که صاحب موقعیتی و شخصیتی و مال و منالی است، به نحوی که داشتن چنین جایگاهی برای بسیاری از افراد اقشار طبقه کم درآمد فقط در خواب و رویا امکان پذیر است، در انتهای فیلم به چنان حال و روزی می افتد که همگان از روی ترحم و دلسوزی برای او اشک می ریزند! گریه ها و لرزش دستهایش که در محوطه دادگاه، حقیرانه بر زمین زانو زده است، یکی از بهترین سکانس های فیلم و به شدت تکان دهنده و تاثیر گذار است.

 صحنه های مربوط به عذاب وجدان گرفتن و مالیخولیایی شدن سیمین (پانته آ بهرام) نیز هولناک و رعب آور است که عذاب اخروی و آن دنیایی را که بدتر از عذاب این دنیاست، در ذهن مخاطب تداعی می کند.

فیلم به شدت تامل وادارنده و عبرت آموز است. به همین دلیل است که هنگام تماشای فیلم در سینما، سکوت همراه با بهت و غافلگیری در سالن سینما حاکم شده است. حتی دوست دختر و دوست پسرهایی که مکان سینما را محل مناسبی برای قرار و مدارهای عاشقانه خود می یابند و در سایر فیلم ها در اوج حساسیت آن سرگرم خویشند، در این فیلم، از یکدیگر غافل و محو تماشای فیلم شده اند. چون برای همین ها هم پیامی و تلنگری داشته که زیرپا گذاشتن حدود شرعی عواقب خوشی ندارد.

هرچند فیلم ضعف هایی دارد؛ ازجمله اینکه ای کاش در فیلم آوا (باران کوثری)، بیشتر از اینها مقصر اعمال خویش نشان داده می شد و جبرگرایی هرچند اندک در سرنوشت دختر، جلوه نمایی نمی کرد.

خلاصه اینکه جواب یشنهادی این فیلم برای جلوگیری از پژمردگی بخش زیادی از طبقات ضعیف جامعه که در حسرت زندگی مرفهین این است که : "فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید ا... لیعذبهم بها فی الحیاه الدنیا... ؛ اموال و فرزندانشان ترا به شگفتی و حسرت واندارد که همانا خداوند میخواهد در زندگی همین دنیا بوسیله همین اموال و اولاد عذابشان کند ..." ( سوره توبه، آیه 55) و این گونه است که افراد طبقات پایین جامعه با دیدن این فیلم، نه تنها حسرت داشتن چنین زندگی را نمی خورند، بلکه به قدر و منزلت حرکت در مسیر درست و رعایت موازین الهی پی می برند.

منطق فیلم، بر اساس برهان خلف ساخته شده است. در این روش، برای اثبات درستی قضیه، ثابت می شود که نقیض یا خلاف آن قضیه، نادرست است. بنابراین هیچ ضرورتی برای اجرای این نظر که "جای یک خانواده اصیل و سالم در «من مادر هستم» خالی است" ایجاب نمی شود. زیرا با اثبات نادرستی خلاف قضیه، درستی قضیه به خودی خود اثبات می گردد.

یادآوری این نکته لازم است که نگارنده این متن به نقد محتوا و مضامین در فیلم های سینمایی که این روزهای رایج شده است، خود گله دارد، اما اولا) از آنجا که نقدهای محتوایی بسیار زیادی در تعریف و تمجید آن فیلم و محکوم کردن این فیلم مطرح شده است، این مطلب نوشته شده است. ثانیا) در این زمانه که هرکس از هرجا بدون شناخت کامل در مورد سینما حرف می زند، نگارنده به هیچ عنوان ادعای فهم و درک سینما ندارد؛ برخلاف یکی از سیاسیون محترم که در برنامه هفت، مجری برنامه خطاب به او می گفته "حضرتعالی از افرادی هستید که مسلط به سینما" و از مجری اصرار و از آن محترم، انکار که "البته برای خودم قائل نیستم که تسلط به سینما دارم، اما می فهمم سینما رو، کار کردم، فیلم دیدم ... "  و جالب تر آنکه در یکی دیگر از برنامه های هفت،فیلم سینمایی یوسف پیامبر(ع)  را از دید خود بهترین فیلم معرفی می نماید !! (هرچند برای این محترم احترام قائلم اما حرفم چیز دیگری است)

به نظر نگارنده، سینما پیچده تر از آن است که ادعای فهم و درک آنرا داشته باشم. نشناختن سینما و پیچیدگی آن باعث می شود جامعه شناسی که سخنانی 180 درجه بر خلاف نتایج فیلم "یه حبه قند " می گوید، همین فیلم را جهشی بزرگ و اعجازی در سینمای ایران !می داند و صاحب معجزه نیز فقط پیامبرانند و یعنی ... ؟ !   

والسلام


برچسب‌ها: سینمای ایران, نقد من مادر هستم و نقد یه حبه قند, حمید رسایی, شهریار زرشناس, ابراهیم فیاض
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1391ساعت   توسط حضور  |